گرديد. امكان دارد اقتصاددانان سرانجام بتوانند به ما بگويند چهموقع اصلاحات مختلف در نقاط معين مشاهده گرديد، ولي براي تعيين سال (حتي قرن) ابداعات كشاورزي واقعي اميد چنداني نيست.
انتشار اخير جلد اول تاريخ اقتصادي اروپا از سوي انتشارات دانشگاه كمبريج، به ويراستاري جان هارولد كلپهام و آيلين پاوِر فقيد مشتاقانه انتظار كشيده ميشد، چون اميد ميرفت در اين زمينهها روشنگر باشد. اين تاريخ گنجينهٴ سرشاري براي اقتصاددانان است. ازجمله يكي از پنجاه نويسندهٴ آن، يعني فرانسوا لويي گانشوف، توسعهٴ زمينهاي زيركشت، اصلاح خاك و ماهيت و توزيع داراييهاي ملكي در اروپاي باختري را در سدههاي يازدهم تا چهاردهم مورد بررسي قرار داده است. وي نشان داده چگونه قلمرو ملكي كلاسيك فرو ريخت و داراييهاي كليسا، برخلاف آنچه از مفهوم وقف برميآمد، بارها رو به كاهش نهاد. توضيح آن است كه كليسا با وجود ناميرايي و ساير امتيازاتش از اقسام انقلابات اجتماعي مصون نبود؛ گاه، مجبور شده بود برخي املاكش را بفروشد، يا اربابان همسايه، وكلا، نسقبران يا اجارهداران به آنها دستاندازي كردهاند؛ روٴساي ولخرج و بيدقت صومعهها يا پيشكاران و ناظران آنها را بهباد دادهاند. گانشوف مدارك زيادي را در هريك از اين موارد ارائه ميكند و نتيجه ميگيرد كه: ((در مورد افزايش يا كاهش املاك كشاورزي كليسا در سدههاي يازدهم تا چهاردهم نميتوان يك نظر قطعي داد. اگر مبدأ را در ربع سوم سدهٴ نهم بگيريم، ترديد نخواهد بود كه كاهش وجود داشته و بيشك كاهشي بسيار چشمگير.)) اين سطور را براي تصحيح مطالب اظهارشده در فصل اول درمورد موقوفات آورديم. زيانهاي وقف باقي بود، ولي براثر نيروهاي معارض تعديل ميشد. كسي را در آن روزگار مجبور به وقف املاكش نميكردند و حتي كسي چندان متوجه اين امر نبود. ولي تا وقتي مالكي اعم از كشيش يا ملاك و حتي شخص بيزمين در طمع بيش از آنچه دارد نيفتد، املاك بهدست نميآيد.
اما درمورد فنون كشاورزي، كه مورخ علم در جستجوي آن است، تاريخ كمبريج موجب نوميدي است. فنوني كه از آنها گفتگو شده، بدون ذكر تاريخ است و احتمالاً غيرقابل تاريخگذاري. هرگز، جز احتمالاً بهصورتي بسيار ناقص، نخواهيم دانست ابداعات كشاورزي سدههاي ميانه چهوقت صورت گرفت و چگونه از كشوري به كشور ديگر انتقال يافت. جز اطلاعاتي كه در رسالههاي كشاورزي تاريخدار1، يا آنها كه بهطور ضمني در ساير كتابها آمده، كه يك تاريخ حداكثري را در اختيار ما قرار ميدهند، بايد به خردهريزهايي قانع شويم كه گاه از